الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
216
الغدير ( فارسى )
آن عبد العزيز متولد شد . وقتى كه او بالغ شد ، از او عمر بن عبد العزيز به دنيا آمد . اين نادرستترين مطالب و بدترين نقلهاست ، چرا كه عمر پسر عموى همان سليمان بوده كه از جانب او والى شده بود ، ليكن غزالى او را فرزند پسر او دانسته است و اين چگونه ممكن است از كسى نقل شود كه آشنايى به حديث داشته باشد ؟ « 1 » ابن جوزى نوشته است : ابو حامد غزالى در كتاب احياء نقل مىكند : يكى از شيوخ ، در آغاز ارادت ، در شبزندهدارى و عبادت شبانه تنبلى مىكرد . سپس خود را به قيام شب واداشت ، تا از روى ميل و رغبت به شبزندهدارى خو كند . يكى از شيوخ دوستى مال را چنين معالجه كرد كه همهء دارايى خود را فروخت و در آب دريا انداخت ، چون مىترسيد پول آن را بين مردم تقسيم كند و احسان نمايد و در نتيجه ، گرفتار تظاهر به احسان آيد و ريا به او دست دهد . همو نقل كرده كه يكى از مشايخ افرادى را اجير مىكرد كه در پيش مردم به او دشنام بدهند تا نفسش به حلم خو بگيرد . همچنين نقل كرده كه يكى از شيوخ در سرماى زمستان روى دريا سوار مىشد تا در اثر تلاطم امواج ، دلاورى و شجاعت را تمرين و تجربه كند . سپس ابن جوزى مىگويد : شگفتآورتر اينكه ابو حامد چگونه اين مطالب ناپسند را بيان مىكند و منكرات را آموزش مىدهد ، در حالى كه وى پيش از آوردن اين حكايات گفته است : سزاوار است كه شيخ به وضع مبتدى بنگرد ، چنانچه دريابد كه او را مالى افزون بر نياز است ، آن را از او بگيرد و در راه خير مصرف نمايد تا وى آسودهخاطر آيد و توجهى بدان نكند ؛ چنانچه آثار كبر و ناز را در او بيند ، فرمان دهد كه به بازار رود و بر خلاف ميلش راه تكدّى در پيش گيرد تا فروتن و خاكسار شود ؛ چنانچه او را بيكار يابد ، در آبدارخانه به كار گمارد تا به نظافت و جاروكشى و آشپزى سرگرم شود ؛ چنانچه متوجه شود كه شكمباره است ، وى را به روزهدارى ملزم سازد و چنانچه او را عزب يافت كه شهوتش با روزه گرفتن فروكش نمىكند ، موظفش گرداند كه يك شب بدون نان فقط با آب افطار كند و شب ديگر بدون
--> ( 1 ) . المنتظم : 9 / 169 .